تبليغاتX
پیچک کانون ادبی دانشگاه علوم پزشکی شیراز


.





















   قاب  عکست  لب  دیوار  دلم  جا  مانده*

  دیرگاهی ست نگاهم تک  و  تنها  مانده*

  ساحل شعر و غزل چشم تو را می خواهد*

 چه کند خشک  شده ست  و پی دریا مانده*

نوشته شده در چهارشنبه 2 دی1388ساعت 5:2 بعد از ظهر توسط فاطمه ایزدی| |

گمان ميكرديم كه شب; شب يلداست

حافظ آورده بوديم تا به پيشواز سحر تفالي بزنيم

غافل از اينكه يلدا مرده و

                                شب همچنان بيدار است.....

نوشته شده در سه شنبه 1 دی1388ساعت 12:37 بعد از ظهر توسط امین فرجود| |

امشب برای چشم تو شعری سروده ام

در را به روی باغ نگاهت گشوده ام

زان دم که دیدم از تو نگاهی ترانه ساز

اینگونه عاشقانه پریشان نبوده ام

 

نوشته شده در سه شنبه 1 دی1388ساعت 12:13 بعد از ظهر توسط صادق مقیمی سارانی| |

يك قلب گرفته از زمانه داريم
در بين قفس كه آب و دانه داريم
بگذار كمي با خودمان خوش باشيم
امشب كه انار و هندوانه داريم

* شبتون يلدا ، دلتون خوش!

نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388ساعت 7:20 بعد از ظهر توسط مهدی بردبار| |

برایم زندگی مثل نگاهت پر تماشاست

دلم وقتی تو را حس میکند غرق تمناست

صدایت که مرا با دلهره می کاود از دور

دلم میریزد آن دم  این تپشها بی مهاباست

چرا من با تو که هستم خودم نیست؟

چرا این حس مبهم در ته ذهنم معماست؟

تو می خندی ومن می میرم از نو

تو همواره طنین خنده ات آرام وزیباست

اگر روزی بیاید که نباشی وای بر من

دل شوریده ام تک بی سرو سامان دنیاست

نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط سحر نجاتی| |

راستي
آهويي كه در دام خفته بود
به معناي زندگي رسيده بود
يا
خسته بود؟

نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط هانی فخرایی| |

بدتر زدرد دوری وهجران ندیده ام

از ما چو وصل گریزان ندیده ام

ان کس که من شده ام مبتلای او

دردم فزوده و درمان ندیده ام

امشب که من به هوایش نشسته ام

اوخ که ان مه تابان ندیده ام

عمری که دیده نهادم به راه او

یوسف به کلبه ی احزان ندیده ام

خندان چوشمع سحر میروم براو

اما گهش لب خندان ندیده ام

ازان که حلقه به صد میدهد ززلف

باری که زلف پریشان ندیده ام

خسته اگر که گریزد زباغ و گل

گویی صفای گلستان ندیده ام

سروده شده در ۶/۸/۸۷

نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط صادق مقیمی سارانی| |

حاصل نبود شور دلم را به غیر درد

مارا بهار عمر بکردی خزان زرد

ماهردو ادعای عشق کرده ایم و لیک

من با هزار دیده تو با یک نگاه سرد

نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط صادق مقیمی سارانی| |

ارام دل از خنده ی دیوانه   نوازت دارم

این شوق هم از دیدن مه چهره ی نازت دازم

ما چیز نداریم دراین خانه که ازخودباشد

این سلسله اشعار هم اززلف درازت دارم

درمذهب ما شیوه ی عشاق جدا ازدین است

وینگونه مپندار کزان طایفه بازت دارم

نشکستنی است این همه جادو وطلسمت تامن

دل در گرو ان دوسیه شعبده بازت دارم

پروانه ام ای شمع مپندار کم ارم بلکه

حالی خوش ازاین سرکشی و سوزوگدازت دارم

نوشته شده در شنبه 28 آذر1388ساعت 12:37 بعد از ظهر توسط صادق مقیمی سارانی| |

 با سلام خدمت دوستان پیچکی عزیزم...

-جلسات هفتگی پیچک از هفته آینده(سه شنبه ۳۰/آذر/۸۸)در محل سالن کنفرانس طبقه سوم ساختمان شماره۲ دانشگاه واقع درابتدای خیابان مشیرفاطمی و احتمالا با رویکردی جدی تر نسبت به ادبیات و شعر(به دور از تفنن صرف)با حضور چهره های ادبی ارزشمند(والبته پیچکی های ارزشمند) برگزار خواهد شد.

-اولین شماره نشریه پیچک(گاهنامه ادبی) با مطالبی جذاب و خواندنی تا اواخر هفته آینده به بازار!خواهد آمد و با قیمت ۳۰۰تومان معادل۳۰۰۰ریال! در دسترس علاقه مندان قرار خواهد گرفت!بخرید و به دوستانتون خریدنشو توصیه کنید!

-پیچک متعلق به من یا شخص خاص دیگری نبوده و نیست!خواهشا اگر کسی انتقاد یا پیشنهادی داره در جهت عملی کردنش بعد از مشورت با دیگران وارد گود اصلاح بشه تا عاقلان به صداقتش شک نکنند.همه ما در پیچک دارای سهام!و منافع مشترکیم فقط بعضیا سپرده بیشتری میگذارن اما این به معنای برداشت مادی بیشتر به هیچ وجه نیست.لطفا توقعات نامعقول و دیوارهای صرفا ذهنی و خیالیتون رو اگر احیانا در اثر کم توجهی  ما شکل گرفته خراب کنید و به عرصه اثبات خودتون به خودتون در دنیای فهم و کلام بی غرض پا بگذارید..

-در پایان مقاله ای(از اینترنت!) در ارتباط با رباعی کمتر دوبیتی و توضیحاتی مختصر علمی و مفید در ارتباط با این دو که نیاز خودم و خیلی از دوستان دیگه هست رو در ادامه مطلب گذاشتم که توصیه میکنم از نظر بگذرونید.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 9:8 بعد از ظهر توسط جمال صالحی نیا| |


Design By : Night Skin